X
تبلیغات
خنده دار ترین ها

خنده دار ترین ها
جوك خنده،داستان طنز،sms...
 

دوران قبل از دانشگاه = حسرت


قبول شدن در دانشگاه = صعود


کنکور = گذرگاه کاماندارا


دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه


خوابگاه دانشجویی = خوابگاه بهشت یا همون عرفان جدید


بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها


امتحان ریاضی = کشتار بیوجرسی


امتحان میان ترم = زنگ خطر


امتحان پایان ترم = آوار

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم دی 1389 توسط اميرحسين
اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم

خرده عقلی

سر سوزن شوقی

اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است

گاه گاهی می نویسم تکلیف

می سپارم به شما

تا به یک نمره ناقابل بیست

که در آن زندانیست

دلتان زنده شود

چه خیالی چه خیالی می دانم

گپ زدن بیهوده است

خوب می دانم دانشم بیهوده است

استاد از من پرسید

چقدر نمره زمن می خواهی

من از او پرسیدم

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم دی 1389 توسط اميرحسين

 

 



نوشته شده در تاريخ جمعه دهم دی 1389 توسط اميرحسين
هوا:آیا تو مرا دوست داری؟

آدم:راستش نه دیگه کس دیگه ای اینجا نیست مجبورم عاشق تو باشم.مجبورم با تو ازدواج کنم.

 

و اینگونه بود که عشق آغاز شد.



نوشته شده در تاريخ جمعه دهم دی 1389 توسط اميرحسين

جذابیت برنامه های تلویزیون در حد مرگ !!!

 


 



نوشته شده در تاريخ جمعه دهم دی 1389 توسط اميرحسين
مست کردن همان فواید یوگا را دارد





نوشته شده در تاريخ جمعه دهم دی 1389 توسط اميرحسين
برای دیدن کامل تصویر ها با اندازه ی استاندادبه ادامه مطلب بروید.

غرق شدن در خیابان

خود کشی

کریستینو رونالدو

نوشته ای پشت ماشین تاکسی

سوتی از صداو سیما

بزرگترین همبرگر دنیا

....انواع الاق...

عمو پورنگ

اوبام خوشگله

بازهم سوتی از فدراسیون فوتبال.این بار پرچم وارونه!!!!!!!!!!! 

     

 تفا وت خیابان های ایران و امریکا

 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم دی 1389 توسط اميرحسين

حدود ۱۰ ثانیه به علامت جمع وسط تصویر خیره شوید بعد سر خود را عقب و جلو ببرید!!!!!!!! 

 

نرم افزار محشر - مدت يك دقيقه به وسط تصوير خيره شويد بدون اينكه چشمان خود را حركت دهيد.سپس ناگهان نگاه خود را به صفحه سفيدي بياندازيد.پرچم آمريكا را مي بينيد؟

حدود۳۰ ثانیه به  وسط تصویر نگاه کنید بدون اینکه چشمتان تکان بخورد. 

بعد به جایی که سفید باشد نگاه کنید.

چه میبینید!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟

 

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم دی 1389 توسط اميرحسين

http://upload1.imgdl.ir/images/44203_2_.jpg

 

http://upload1.imgdl.ir/images/10204_1_.jpg

 

http://upload1.imgdl.ir/images/79305_2_.jpg

 

 

http://upload1.imgdl.ir/images/87607_1_.jpg

http://upload1.imgdl.ir/images/93708_1_.jpg

           

 

http://upload1.imgdl.ir/images/72109_1_.jpg

منبع پست



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم دی 1389 توسط اميرحسين
به بخش مشاهده تصویر بروید.

دو تصویری که خواهید دید تصاویری هستند که فقط ۹ نفر در کل جهان که ۲نفر آن ها هم خوشبختانه از هموطنان ما بوده اند توانسته اند تفاوت آن ها را بفهمند.

اگر شما تفاوت آن دو تصویر  را در حد اکثر ۱۴ساعت فهمیدید از افراد بسیار باهوش هستید!!!!!!

توجه:برای افراد مسن(پیر)ممنوع است.چون دو تصویر در دید آن ها چیز دیگری است.                          

توجه:در این تصاویر ۳ تفاوت وجود دارد.                            

                         مشاهده تصویر

لطفا نظر خود را در مورد ۲ تصویر و تفاوت های آن بگویید.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام آذر 1389 توسط اميرحسين

وسط خیابون یه چاهی بوده،کی هی ملت می افتادن توش،زخم و زیلی می شدن.میان تو شهرداری یک جلسه برگذار می کنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن.یکی از مهندسا پا میشه میگه:یافتم!یافتم!ما یک آمبولانس می گذاریم بغل این چاه،هر کی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان.ملت هورا می کشن...آفرین!ایول!دمت گرم!

یک مهندس دیگ پا میشه میگه:الحق که همتون نفهمید!آخه این هم شد        راه حل؟!ملت میگن خوب تو میگی چی کار کنیم؟یارو میگه:بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان،که بدبخت جون داده.ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم که همه سریع بهش دسترسی داشته باشن!ملت دیگه خیلی حال می کنن،کف می زنن!سوت می کشن!که ایول بابا تو چه مخی داری!

یهو یک مهندس دیگه پا میشه میگه:آخه این شد راه حل؟!این همه خرج کنیم که یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟!مردم تعجب می کنن!،میگن:خوب تو میگی چکار کنیم؟یارو میگه:بابا این که واضحه،ما این چاهو پر می کنیم،میریم نزدیک یک بیمارستان یک چاه می زنیم!!!       



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم آذر 1389 توسط اميرحسين
صدای زنگ تلفن – دخترک گوشی رو بر میداره


سلام . کیه؟


سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!


نمیشه!


چرا؟


بقیه ی داستان در ادامه ی مطلب                        


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 توسط اميرحسين
اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است

جانمازم نمره!

پیشه ام مشروطی

من کتابم را وقتی می خوانم

که بگوید استاد:امتحان نزدیک است

دیشب اما خواندم یک ورق از آن را

همه ذرات کتابم متعجب شده اند...

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 توسط اميرحسين
                                      



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 توسط اميرحسين

قابل توجه دانش آموزان!

شما دانش آموزان دو راه دارید.یا درس می خوانید و آینده ی خوبی دارید یا این که درس نمی خوانی و لات و چاقو کش می شین خوب اگه درس خواندید خوش به حالتون ولی اگر درس نخوانی و چاقو کش شدی اون وقت شما دو راه دارید یا کف پات صاف هست نمیری سربازی یا میری سربازی اگه کف پات صاف خوب خوش به حالت ولی اگه رفتی سربازی دو راه داری یا جنگ میشه یا جنگ نمیشه اگه جنگ نشد خوش به حالت ولی اگه جنگ شد تو دو راه داری یا فرار می کنی یا میری می جنگی و میمیری اگه تونستی فرار کنی خوش به حالت ولی اگه رفتی جنگ و مردی اون وقت دو راه داری یا جنازه تورو پیدا می کنن میری قبرستون یا جنازه ات گم میشه. اگه جنازه ات پیدا شد خوش به حالت ولی اگه گم شد اون وقت دو راه داری یا به نفت و بنزین و از اینجور چیزها تبدیل می شی یا به دستمال و پلاستیک تبدیل می شی اگه به سوخت(نفت و...)تبدیل شدی خوش به حالت ولی اگه به دستمال و پلاستیک تبدیل شدی اون وقت دو راه داری یا به پلاستیک تبدیل می شی یا به     دستمال توالت اگه به پلاستیک تبدیل شدی که خوش به حالت ولی اگه به دستمال تبدیل شدی بایدــــــــــــــ بخوری.ببخشید بی ادبی بود!!! 

نتیجه گیری:درست رو بخون.     



نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط اميرحسين

زنگ خنده

اقای دست و دلباز برای بچه اش اسمارتیز می خره روش می نویسه هر 8ساعت یکی!!!

یه روز دوتا گوجه قرمز دعوا می کنند یه گوجه سبز میاد جداشون کنه گوجه های قرمز می گن سید تو دخالت نکن...!!!

از غضنفر می پرسن امشب چرا اخبار طولانی شد می گه:فکر کنم قسمت اخرش بود!!!            

به ادامس می گن ارزوت چیه؟ می گه :زیر دندون خسیس جماعت نیفتم!!!

پسر اقای دست و دل باز به باباش می گه امروز به جای سوار شدن  دنبال اتوبوس دویدم و 25تومان کاسب شدم! دست و دل باز می زنه تو گوشش و میگه:اگه دنبال سواری می_  دویدی بیشتر تو جیبت می موند!!!  

به حیف نون یه توپ فوتبال نشون می دن می گن این چیه؟میگه اونقدرهاهم دیگه خر نیستم معلومه این زمینشطرنجه!!!  

غضنفر داشته میمرده همه دورش جمع می شن می گن وصیت کن.میگه:کنار قبرم پوست موز بزارین!!!!!میگن:این دیگه چه وصیتیه؟؟؟؟میگه:شما نمیفهمید  وقتی کسی بخواد از کنار قبرم رد بشه لیز می خوره میوفته من هم می خندم روحم شاد می شه!!!!!!!

غضنفر رفت تعلیم رانندگی  رفیقش پرسید چطور بود؟گفت:خوب بود ولی مربیه خیلی مذهبی بود.هر طرف می پیچیدم می گفت:یا امام رضا یا ابوالفضل!!!   

غضنفر از طبقه ی 100 یک ساختمان بلند می پره پایین به طبقه ی50 که می رسه میگه:خب تا اینجاش که به خیر گذشت!!!

از خسیسه می پرسن چه ارزویی داری؟میگه:ارزو می کنم کچل بشم  تا دیگه پول سلمانی ندم!!!

یه روز حیف نون و دوستش می رن سوراخ لایه ی ازون را بدوزند  خودشون اون ور لایه ی ازون می مونند!!!

به غضنفر می گن سخت ترین کار دنیا چیه ؟میگه:نمک تو نمکدون ریختن می پرسن چرا ؟میگه:چون سوراخاش خیلی ریزه!!!

غضنفر میره مسجد موقع برگشت می بینه کفشاش نیست باخودش می گه:چهار حالت داره:

1_من نیومدم                                                                        2_اومدم  رفتم                                         

3_بدون کفش اومدم                                                              4_هنوز تو راهم



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم آذر 1389 توسط اميرحسين

ژن

به معتادی میگن :تو بیژنی؟                           میگه: نه من ژن دارم!

فرق بین مار وزن

اولی:فرق بین زن ومار چیه؟    دومی:مار وقتی دندونش بیفتد بی خطر می شه ولی زن اگر دندونش بیفته خطرناکتر میشه.

کتک

معلم:نسترن وقتی تو میری سر یخچال معمولا چی میخوری؟نسترن:خانم با اجازه ی شما کتک!

فرق گاو و خر

معلم:اکبر بگو ببینم فرق بین گاو و خر چیه؟اکبر:گاو وقتی میخواد از جاده رد بشه اول این طرف و اون طرفشو نگاه میکنه بعد رد میشه ولی خر مثل گاو سرشو میندازه پایین راه میفته.

دانشگاه

علی:بابا برم دانشگاه؟        پدر:اگه به درست اسیب نمیزنه برو.

ملا نصرالدین

ملا نصرالدین روزی به دوستانش گفت:قدرت من مانند جوانی ام مانده.گفتند:ثابت کن!به سنگی که انجا بود اشاره کرد و گفت:ان سنگ را میبینید من ان سنگ را در جوانی ام نمی توانستم بردارم هنوز هم نمی توانم !

خدا خیرتان دهد

رئیس دادگاه به متهم گفت:اگر همین طور دروغ بگویی پدرت را در می اوریم.متهم با خوشحالی گفت:خدا خیرتان بدهد پدرم سال هاست که همین جا زندانی است!

دو نفر

بیمار:دکتر من دو نفر شده ام.دکتر:بسیارخوب هر دوتان بنشینید و یکی از شما قضیه را تعریف کند.    

 همیشه لبتان شاد و خندان باشد 

توجه::لطفا نظر فراموش نشود

                                                                                                     

   

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم آذر 1389 توسط اميرحسين
درباره وبلاگ



amirz36@ymail.com
bahar 20